می شود مگر
نام تو را
بی نام تو نوشت؟!
یک عمر برای هم دویدن و...
یک عمر کم نیست!
که بی شانه
برای گریه بیمارم!
سر به بالین خودت
حواس جمع تر ا ز منی!
حواس پرت تر از هر که خانه اش بالای درخت
تا صبح
شکاف موریانه
بیدارت کند!
یک عمر برای هم دویدن و...
کفشی پایت را بزند؟!
تو غمگینی!
من برای تو...
برای تمام
عرض ادب های بی اندام
که در قالب این هزاره شکل گرفت
و خواب مدرسه را به ساعت 7 حرام کرد
شرمنده ام از این
- تصور بی کتاب
- پاسخ نامعنا
که تو را
ناشنیده خواند
چقدر به آدمی که شب را دوست دارد
نزدیکتری
چقدر دوری از من
از مادری که برای تنها فرزندش دلواپس است
و از دوری تو دست ماه را می بوسد!
برای رفتن هیچ نمی خواهم
جز بادبادکی که
نفس های امروز را
فردا بترکد
قانون
کتاب قانونو
از دستم بگیر
که منو میبره به
قابلیتهای نداشته
به حرفهای ساده ی بین من و تو
به بهشت
که بی جرم و جنایت محکومم
کتاب قانونو ازم بگیر
میخوام نفس بکشم
هوای مسمومی روی تنمه
میخوام نفس بکشم
بی جرم و جنایت
بی خیال تو
بی خیال همه
بی خیال تمام سالهای نیامده
که معلومیم!
...گلهای بنفشه رو زیر پام له نمی کنم
که قانون چمنو بلدم
هیچ چیزو له نمی کنم
کتاب قانون مال تو!!!
دلم به کوچه خوش نیست
به خیابون
به گربه ی همسایه حتی
که روی تاک قمیش می آید و می رود
به دنیای خودش
_که دورم
دلم به مجسمه های فایبر گلاس
به هیچ چیز این دنیای مجازی
که واقعیت ندارم
_ نداری
_نیستی !
حتی بهانه نمی شوی بنویسمت
کتابهای مدرسه را به نامت خط خطی کنم
دلم خوش نیست
این روزها...
دلتنگی
سلام به دوستان قدیمی ام !بهتون سر زدم اما کامنت منو نمیگیره وبهاتون!انگار وبلاگهاتون هم با من غریبگی می کنند!
از درختهای توت تا لاهوت
خورشید را می کشم
تا پارک هنرمندان جان بگیرد
در خیال بستنی یه کودکی
که از سرسره می افتد
گریز می زنم تا نقطه ی ثقل
شمارش معکوس تو
که چشم بگذاری
..........
...............
.......................
پیدا نمی شوم!
دارا
انار
ن دااااااااااااااااااااااااااااااااااا رد.
پشت کدوم کوه انداختی زنجیرمو
عمو
میخوام
اسیر شم تو این دنیا
حلقه حلقه تا دار
تا دارا
...
انار تمام باغها را
به جرم این جمله
چیدم
دارا
انار دااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارد.
در امتداد پیاز و سیب زمینی
گذشت شب
نان و پنیر نهار
صرف می شود
و حسرت صبحانه
سالها ادامه دارد.
وقتی می گويم نان
بابا يادم می آيد
با نان خانه می ساخت
به انداره قسمتش می کرد
مادر
وقتی می گويم نان
يادم می آيد
مادر را برای نان
به نانوايی می فرستاد
تا خودش نانها را
در سفره جدا کند
وقتی می گويم ...
تمام الفبا روی سرم
می ريزد
تکه تکه می شوم
تا به نان نون بگويم .
در تفاوت بخوانيد www.tafavot2.persianblog.ir
...
می آوری
خودت را
می آوری تا تمام شوی
نه خاری شوی بر پای کسی
ـ که صدایش را هوار کرد
بر جمله های آخر این سطرـ
که بی مقدمه شروع شد
بدون خط فاصله حتی ویرگول
می آوری...
سر خط
شروع می شوی!
بخش کن
بدون اينکه بنويسی
نان
خيابان
بخش کن
و از چهارراهها بگذر
چراغی قرمز نمی ماند .
گلی که هيچ وقت نروئيده
سر در می آورد
جهانی نقاشی ساراست .
و همه ی عروسکهاش را
با يک چشم نگاه ...
همه را زيبا زيبا
خدا را
درد را
زندگی را
آن طور که هيچ کس نه می بيند
نه می شنود
صدايش را بر رخ جهان می کشد
وقتی تنها
رها می شود
...
قناری آواز می خواند .
اين عکس باطل ... با اين حرفها
بازی
نکن
کلمه نمی شوی
بيخود
خودت را
نچسبان
حرف ... حرف
کلمه ؟!
اين عکس باطل است .
...حالا هر چه می خواهی داد بزن
می خواهی
پرنده ـ ها ـ را به باد بده
پرنده دور سر تو نپيچد
دور پرهای خودش ...
هر چه ...
پرنده را به زمين بچسبان
زمين به آسمان
نمی رسد داد بزن .
نظرات ()

