+ شعر
از سال81 تا حال که این صفحات را 2 خط در میان می نویسم خیلی دلم می خواست شسته رفته ننویسم حرفهای بی دلیل خودم را بنویسم حرفهایی که فقط و فقط در تنهاییم سر
می رود! انگار آن تابوی همیشگی مرده است البته نه در تابوت بلکه به شیوه ی مذهبی خودمان! به این قلم که نگاه می کنم یاد خودکار و مداد خودمانی می افتم که هر روز در دهانمان می جنبند این کلمات!یاد شعر که هر روز...هر روز که نه هر گاه،هر گاه و بی گمان قلقلکی می دهد و می گریزد!به این قلم که نگاه می کنم یاد تو می افتم!یاد تریبون بی حنجره!یاد سراسیمگی زنگ مدرسه یاد پارسالهای خوشبخت و سالروز تک ماده های خوش یمن،خلاصه یاد هر چیز که فکرش را نمی کنی می افتم یاد فردای امتحان که از همه چیز رنگی تر است و دهانت را گس تر از خرمالو می بینم که بد تر از بیراه به شنونده محترم قی می کند وای بر مطلب هایی که خط ممیزیشان تنها در من و تو خلاصه شود و وای بر این قلم که مرا یاد هر چه که در گریزم می اندازد و وای بر من که بی تو سراسیمه می زییم!

